خورشاه بن قباد الحسينى

145

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شعر به خوبى پرى و به پاكى گهر * به پيكر سروش و به چهره قمر به بالا بدند همچو آزاد سرو * به رخ چون بهار و به رفتن تذرو دهانشان به تنگى دل مستمند * سر زلف در حلق جانها كمند چون بلاد شروان با توابع و مضافات در حيطهء ضبط و تصرّف حضرت شاه خلافت پناه درآمد ، مكارم شاهانه ايالت آن ولايت را به برادر خود القاس ميرزا ارزانى داشته به سعادت و اقبال به مقرّ عزّ و جلال معاودت فرمود و در همان سال غازى خان تكلو كه از حضرت شاه خلافت پناه در جنگ روم فرار نموده بود ، چنانچه در سابق رقم تحرير يافته « 1 » ، باز با ايل و الوس بسيار به درگاه فلك اشتباه آمد و به عزّ بساطبوس استسعاد يافته به نوازش شاهانه مخصوص گشت و بعضى از ولايت شروان به تيول او مقرّر شده در سلك تابعان القاس ميرزا انتظام يافت و حضرت شاه خلافت پناه عموم اوقات همايون را به اشاعهء عدل و احسان و افاضهء برّ و امتنان صرف مىنمود و با علما و اهل فضل صحبت مىداشت . از وقايع آن سال آنكه ، خواجه [ كلان ] « 2 » خافى كه در ايّام فترت ازبكان دست تعدّى برآورده در ولايت خراسان به ظلم و ستم اقدام مىنمود و پشت اعتماد بر حصانت قلعهء خاف « 3 » باز داده بدان مغرور بود ؛ بعضى از امراى شاهى كه به محاصرهء قلعهء مذكور قيام نموده بودند ، در آخر اين سال حصار مزبور را گرفته خواجهء مشار اليه را زنجير بر گردن به درگاه فلك بارگاه بردند و به موجب فرمان از منار صاحب‌آباد به زير انداختند . بعد از اين قضيّه صدر الدين خان استاجلو كه حاكم استرآباد بود ، محمد صالح بتكچى را كه نبيرهء خواجه مظفّر بتكچى بود و در استرآباد عصابهء عصيان بر پيشانى طغيان بسته به اتّفاق تركمانان اترك اظهار ياغىگرى مىنمود ، در ماه رمضان سنهء خمس و اربعين و تسعمايه [ 945 ] در شهر استرآباد بگرفت و در سلاسل و اغلال كشيده به اهانت و نكال به درگاه خسرو دريانوال

--> ( 1 ) . ت : « چنانچه در سابق تحرير يافته » ندارد . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . خاف خواف : يكى از بخشهاى پنجگانه شهرستان تربت حيدريه و در جنوب رود شور و كنار مرز افغانستان . ( لغت نامه ) .